تبليغاتX
ترنــم

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب میهن بلاگ

قالب جوان بلاگ

قالب ایران بلاگ

قالب رویا بلاگ

قالب پرشین بلاگ

قالب بلاگ وب

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

ترنــم

در جشنواره "جوان ایرانی" به عنوان نفردوم در بخش ادبیات و داستان کوتاه طنز برگزیده شدم




شکوائیه - فوری
 

اسیرم در این خاک قحطی زده

ببُر پای من را از این غمکده

که قد داده ام قدر سی سالگی

فزونم ولی از قرون و سده

اگر قابل اعتنا نیستم

قضایت چنین بر زمینم زده

به اَمّن یُجیبی که خواندم قسم

به من وعده های کذائی مده

که من دست خالی صدایت زدم

کنون نا امیدی به بار آمده ....


نوشته شده توسط بنفشه عزیزآبادی در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390

یه سلام تکراری...
                                                                                            

 قصه ی غصه ی ما تکراریست

قصه ی شاه و گدا تکراریست

آرزوهای درازی دارم

دهلی هست و صدا تکراریست

عاشق چشم سیاهی شده ام

جور کرده ست و " جفا " تکراریست

من چرا زشتم و خواهر زیبا؟!

حرف انصاف خدا تکراریست!

نفسی آمد و شکرت واجب

نفسی رفت و " بقا " تکراریست.


نوشته شده توسط بنفشه عزیزآبادی در شنبه یازدهم دی 1389

عرضم به حضور همه دوستان و استادان که با این سر شلوغ در این روزگار سراسر دروغ وقت و فرصتی نمی ماند برای نوشتن مطالب چون آبدوغ. و اما این مدت نامعلوم شدیدا و دقیقا با شدت و حدت سرم گرم سرائیدن یک عدد رباعی کذائی بود و حال که بیش از حد طول  کشیده است و گویا از خود در آورده اصول و یک جورهائی بامبول مجبورم که نیمه کاره به سمع دوستان برسانم ولی میدانم که این شاعرانگی لب پر را میکند پرپر و نمیگذارد که ما هم درآریم سر و گردنی در سرها الغرض اگر شمایان توانستید یاری کنید و این مصرع پایانی را بسرائید به هرطور و جهتی که بخواهید و اما:

 

خسته ام از این جماعت اوباش پاپتی

اعصابم از دروغ شده پاک خط خطی

در پیش رو محبت و در پشت سر فریب

....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

در ضمن اسامی بعضی دوستان که کامنت به یادگار گذاشته اند کمی عجیب و غریب است الحمدلله وب سایت هم ندارند اگر مثل ....زاد درست درمون خودتان را معرفی کنید تا ما هم بعدا از خجالتتان دربیائیم بهتر نیست؟!


نوشته شده توسط بنفشه عزیزآبادی در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388

اول سلام به همه دوستای خوبم که من براشون اصلا دوست خوبی نبودم راستش تقصیر خودم نیست یه ذره بیشتر از یه مدته که اینترنتم پر ... بدجوری هم پر

برای همین مجبورم به همین فرصتهای کوتاهی که به دست می یارم اکتفا کنم و نهایت سوء استفاده رو بکنم

حالا هم کلی شعر جدید دارم که امیدوارم بیاد بخونید و من رو در خجالتتون باقی بگذارید.

اول چندتا رباعی با یاد آقای جلیل صفربیگی که هنوز مزه شیرین " کم کم کلمه می شوم" رو زیر دندون دارم  آقای صفربیگی با اجازه...

پاپس بکشم ز عشق شاید شاید

خسته ام ز اطاعتی سراسر باید

باید که فراموش شوی از یادم

جز من همه کس فقط همین را خواهد

................................

از دست خودم شکسته ام در شیشه

قد می کشم و کپک زدم از ریشه

باور نکن این خنده مصنوعی را

یک فیلم پر فروش و بد در گیشه

.....................................

با بار گناه آمدم مهمانی

یک سال تمام بوده ام زندانی

این حاصل یک شراکت ممنوعه است

من مجری طرح و نقشه ها شیطانی

..........................................

از بای بنفشه تا شکوهی که تو را

از یک بز بی عرضه و کوهی که تو را

دعوا سر قله بود و فتحی دیگر

مفتاح . نگاهی و فتوحی که تو را

.......................................

باید بروم گور خودم را بکنم

تا خرخره در گناه و غرق لجنم

قرآن مرا بیاور اینجا مادر

باید که دل از علایق خود بکنم

........................................

... و چون می دونم تا مدتها نمی تونم دوباره بیام یه ترانه هم می ذارم

وقتی صدات رو آینه ها نشسته

وقتی که بغض شمعدونی شکسته

وقتی که آسمون که هواتو داشته

به بازوهات حرز یمانی بسته

طفلکی آسمون که دل سپرده

واست پراشو قربونی آورده

وقتی که غم نشسته تو نگاهت

تو خلوتش حسابی غصه خورده

رو ساقه بنفشه ها نشستی

دل به دل تنهائی شون نبستی

فرصت پروانه شدن رو داشتی

کاش پیله غرور و می شکستی

حوصله کن برای عاشق شدن

لیلی و مجنون باسه من نمردن

میخوام تو پیشونی نوشتم بشی

آخر قصه تو بمونی و من


نوشته شده توسط بنفشه عزیزآبادی در شنبه بیست و ششم مرداد 1387

 

دست از سر " عشق " برنمیدارم من

در مزرعه اش " نگاه " میکارم من

از ترس کلاغهای طاووس نما

بر پای مترسک تو بیدارم من

 

...............................

 امشب پرم از حس قشنگی که توئی

چادر زده ام با دل تنگی که توئی

ساعت ۳ نصفه شب شد و بیدارم

طرحی ز من و مداد رنگی که توئی


نوشته شده توسط بنفشه عزیزآبادی در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386

 

از نگاه  تو عشق می ریزد

دود از کنده بر ... می خیزد

عشق با این حضور فعالت

باید  از  تو  مدال  آویزد


نوشته شده توسط بنفشه عزیزآبادی در شنبه چهارم اسفند 1386

 

۸ بهمن، ۳ مرداد، فلان روز خدا

پاي من مانده به گل در هوس كام شما

آسمان را به مدد خواستم آمد اما

زير لب گفت عجب از هوس خام شما

لحظه اي آمده اي مثل نفس نزديكم

لحظه اي دور چو پستوي من و بام شما

دست خورشيد اگر گردن شب حق دارد

موي باريك من و تا به ابد وام شما

كي تو را عاشق چشمان خودم مي بينم

چشم من مانده به چشمان دلارآم شما


نوشته شده توسط بنفشه عزیزآبادی در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386

گلایه
 

ساز اسرافیل را دزدیده ام

من ز قانون خدا رنجیده ام

یوسفان در عمق چاهند ای پدر

مردگان را بر جهان شوریده ام

سجده کم کن بر خداوند جهان

من به ریش بندگی خندیده ام

کی به فریاد دل من می رسی؟

من رخ ابلیس را بوسیده ام!

این من و این بار سنگین گناه

میوه ای کالم ولی گندیده ام

دست ما کوتاه و خرما بر نخیل

رنگ و رویت را به رویا دیده ام

در جوانی آرزویت داشتم

از درون و از برون پوسیده ام

پاسخم هرگز ندادی " منتظر "

من فراوان از غمت نالیده ام


نوشته شده توسط بنفشه عزیزآبادی در چهارشنبه دوازدهم دی 1386

 

به كجا مي توان گريخت؟

از چشمان اين كلاغهاي نفرين شده

- مسبب توهين فيلسوفانه بشريت - !!

شرم دارم

از در آغوش كشيدن نفس هاي گنديده شان

اين حس انزجار ، سنت چه مي فهمد چيست؟

پاياست

مانند نفرتي كه آتشش از گور جنس خرابشان زبانه مي كشد!!

من مترسك نيستم

تا جوركش بلندپروازي شان باشم

آنچه كاشته ام را هم با كسي شريك نمي شوم

خودت را مبين

ازين قبيله به ندرت انساني ظهور مي كند

براي من از " فا " ي تو شروع شد

در انحناي " دال " ات بلعيده شد،

هر چرا كه " مرد " بنامي !!!


نوشته شده توسط بنفشه عزیزآبادی در یکشنبه دوم دی 1386

 

رنگ مي بازد تمام كوچه هاي خاطره

پشت اين فانوسهاي نوظهور باكره

چوب خوردن از معلم، عادت ديرين ماست

عادتي مانند "يادي از تو كردن" مسخره!!!


نوشته شده توسط بنفشه عزیزآبادی در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386

مطالب پیشین


Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by taraanom
Design By : wWw.Theme-Designer.Com