اول سلام به همه دوستای خوبم که من براشون اصلا دوست خوبی نبودم راستش تقصیر خودم نیست یه ذره بیشتر از یه مدته که اینترنتم پر ... بدجوری هم پر
برای همین مجبورم به همین فرصتهای کوتاهی که به دست می یارم اکتفا کنم و نهایت سوء استفاده رو بکنم
حالا هم کلی شعر جدید دارم که امیدوارم بیاد بخونید و من رو در خجالتتون باقی بگذارید.
اول چندتا رباعی با یاد آقای جلیل صفربیگی که هنوز مزه شیرین " کم کم کلمه می شوم" رو زیر دندون دارم آقای صفربیگی با اجازه...
پاپس بکشم ز عشق شاید شاید
خسته ام ز اطاعتی سراسر باید
باید که فراموش شوی از یادم
جز من همه کس فقط همین را خواهد
................................
از دست خودم شکسته ام در شیشه
قد می کشم و کپک زدم از ریشه
باور نکن این خنده مصنوعی را
یک فیلم پر فروش و بد در گیشه
.....................................
با بار گناه آمدم مهمانی
یک سال تمام بوده ام زندانی
این حاصل یک شراکت ممنوعه است
من مجری طرح و نقشه ها شیطانی
..........................................
از بای بنفشه تا شکوهی که تو را
از یک بز بی عرضه و کوهی که تو را
دعوا سر قله بود و فتحی دیگر
مفتاح . نگاهی و فتوحی که تو را
.......................................
باید بروم گور خودم را بکنم
تا خرخره در گناه و غرق لجنم
قرآن مرا بیاور اینجا مادر
باید که دل از علایق خود بکنم
........................................
... و چون می دونم تا مدتها نمی تونم دوباره بیام یه ترانه هم می ذارم
وقتی صدات رو آینه ها نشسته
وقتی که بغض شمعدونی شکسته
وقتی که آسمون که هواتو داشته
به بازوهات حرز یمانی بسته
طفلکی آسمون که دل سپرده
واست پراشو قربونی آورده
وقتی که غم نشسته تو نگاهت
تو خلوتش حسابی غصه خورده
رو ساقه بنفشه ها نشستی
دل به دل تنهائی شون نبستی
فرصت پروانه شدن رو داشتی
کاش پیله غرور و می شکستی
حوصله کن برای عاشق شدن
لیلی و مجنون باسه من نمردن
میخوام تو پیشونی نوشتم بشی
آخر قصه تو بمونی و من