![]() |
![]() |
|
|
عرضم به حضور همه دوستان و استادان که با این سر شلوغ در این روزگار سراسر دروغ وقت و فرصتی نمی ماند برای نوشتن مطالب چون آبدوغ. و اما این مدت نامعلوم شدیدا و دقیقا با شدت و حدت سرم گرم سرائیدن یک عدد رباعی کذائی بود و حال که بیش از حد طول کشیده است و گویا از خود در آورده اصول و یک جورهائی بامبول مجبورم که نیمه کاره به سمع دوستان برسانم ولی میدانم که این شاعرانگی لب پر را میکند پرپر و نمیگذارد که ما هم درآریم سر و گردنی در سرها الغرض اگر شمایان توانستید یاری کنید و این مصرع پایانی را بسرائید به هرطور و جهتی که بخواهید و اما:
خسته ام از این جماعت اوباش پاپتی اعصابم از دروغ شده پاک خط خطی در پیش رو محبت و در پشت سر فریب ....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ در ضمن اسامی بعضی دوستان که کامنت به یادگار گذاشته اند کمی عجیب و غریب است الحمدلله وب سایت هم ندارند اگر مثل ....زاد درست درمون خودتان را معرفی کنید تا ما هم بعدا از خجالتتان دربیائیم بهتر نیست؟! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 17:31 توسط بنفشه عزیزآبادی |
|
|
اول سلام به همه دوستای خوبم که من براشون اصلا دوست خوبی نبودم راستش تقصیر خودم نیست یه ذره بیشتر از یه مدته که اینترنتم پر ... بدجوری هم پر
برای همین مجبورم به همین فرصتهای کوتاهی که به دست می یارم اکتفا کنم و نهایت سوء استفاده رو بکنم حالا هم کلی شعر جدید دارم که امیدوارم بیاد بخونید و من رو در خجالتتون باقی بگذارید. اول چندتا رباعی با یاد آقای جلیل صفربیگی که هنوز مزه شیرین " کم کم کلمه می شوم" رو زیر دندون دارم آقای صفربیگی با اجازه... پاپس بکشم ز عشق شاید شاید خسته ام ز اطاعتی سراسر باید باید که فراموش شوی از یادم جز من همه کس فقط همین را خواهد ................................ از دست خودم شکسته ام در شیشه قد می کشم و کپک زدم از ریشه باور نکن این خنده مصنوعی را یک فیلم پر فروش و بد در گیشه ..................................... با بار گناه آمدم مهمانی یک سال تمام بوده ام زندانی این حاصل یک شراکت ممنوعه است من مجری طرح و نقشه ها شیطانی .......................................... از بای بنفشه تا شکوهی که تو را از یک بز بی عرضه و کوهی که تو را دعوا سر قله بود و فتحی دیگر مفتاح . نگاهی و فتوحی که تو را ....................................... باید بروم گور خودم را بکنم تا خرخره در گناه و غرق لجنم قرآن مرا بیاور اینجا مادر باید که دل از علایق خود بکنم ........................................ ... و چون می دونم تا مدتها نمی تونم دوباره بیام یه ترانه هم می ذارم وقتی صدات رو آینه ها نشسته وقتی که بغض شمعدونی شکسته وقتی که آسمون که هواتو داشته به بازوهات حرز یمانی بسته طفلکی آسمون که دل سپرده واست پراشو قربونی آورده وقتی که غم نشسته تو نگاهت تو خلوتش حسابی غصه خورده رو ساقه بنفشه ها نشستی دل به دل تنهائی شون نبستی فرصت پروانه شدن رو داشتی کاش پیله غرور و می شکستی حوصله کن برای عاشق شدن لیلی و مجنون باسه من نمردن میخوام تو پیشونی نوشتم بشی آخر قصه تو بمونی و من |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 17:27 توسط بنفشه عزیزآبادی |
|
|
دست از سر " عشق " برنمیدارم من در مزرعه اش " نگاه " میکارم من از ترس کلاغهای طاووس نما بر پای مترسک تو بیدارم من
............................... امشب پرم از حس قشنگی که توئی چادر زده ام با دل تنگی که توئی ساعت ۳ نصفه شب شد و بیدارم طرحی ز من و مداد رنگی که توئی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 14:31 توسط بنفشه عزیزآبادی |
|
|
از نگاه تو عشق می ریزد دود از کنده بر ... می خیزد عشق با این حضور فعالت باید از تو مدال آویزد |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 14:19 توسط بنفشه عزیزآبادی |
|
|
۸ بهمن، ۳ مرداد، فلان روز خدا پاي من مانده به گل در هوس كام شما آسمان را به مدد خواستم آمد اما زير لب گفت عجب از هوس خام شما لحظه اي آمده اي مثل نفس نزديكم لحظه اي دور چو پستوي من و بام شما دست خورشيد اگر گردن شب حق دارد موي باريك من و تا به ابد وام شما كي تو را عاشق چشمان خودم مي بينم چشم من مانده به چشمان دلارآم شما |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 10:4 توسط بنفشه عزیزآبادی |
|
|
ساز اسرافیل را دزدیده ام
من ز قانون خدا رنجیده ام یوسفان در عمق چاهند ای پدر مردگان را بر جهان شوریده ام سجده کم کن بر خداوند جهان من به ریش بندگی خندیده ام کی به فریاد دل من می رسی؟ من رخ ابلیس را بوسیده ام! این من و این بار سنگین گناه میوه ای کالم ولی گندیده ام دست ما کوتاه و خرما بر نخیل رنگ و رویت را به رویا دیده ام در جوانی آرزویت داشتم از درون و از برون پوسیده ام پاسخم هرگز ندادی " منتظر " من فراوان از غمت نالیده ام |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 10:8 توسط بنفشه عزیزآبادی |
|
|
به كجا مي توان گريخت؟ از چشمان اين كلاغهاي نفرين شده - مسبب توهين فيلسوفانه بشريت - !! شرم دارم از در آغوش كشيدن نفس هاي گنديده شان اين حس انزجار ، سنت چه مي فهمد چيست؟ پاياست مانند نفرتي كه آتشش از گور جنس خرابشان زبانه مي كشد!! من مترسك نيستم تا جوركش بلندپروازي شان باشم آنچه كاشته ام را هم با كسي شريك نمي شوم خودت را مبين ازين قبيله به ندرت انساني ظهور مي كند براي من از " فا " ي تو شروع شد در انحناي " دال " ات بلعيده شد، هر چرا كه " مرد " بنامي !!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم دی 1386ساعت 10:5 توسط بنفشه عزیزآبادی |
|
|
رنگ مي بازد تمام كوچه هاي خاطره پشت اين فانوسهاي نوظهور باكره چوب خوردن از معلم، عادت ديرين ماست عادتي مانند "يادي از تو كردن" مسخره!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 15:23 توسط بنفشه عزیزآبادی |
|
|
مي خواهم بر وزن نام تو دنيا را به بند قافيه در آورم
مي خواهم ذره ذره وجودت را به بربط بنوازم مي خواهم بايستي تمام قامت و سكوت كني تا سير تماشايت كنم ... مي خواهم اما تو در مسير انسانيتت آرام نداري در گردباد بودنت گاهي هم حضور پراكنده اي از من است، اما آنقدر نيست كه كلامم را موزون كند يا سازم را كوك. تو را حك كرده اند در لحظه هائي كه در پي است - اينگونه مي گويند - اما اما اما صبر را بر قامت من دوخته اند. اين است سرنوشتي كه با دستان خود رقم مي زنم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 15:28 توسط بنفشه عزیزآبادی |
|
|
از مجاورت خورشید آمده ای؟
یا نمی دانی که این سرخی رسوخ یخ زدگی است؟ دیگران هنوز می گویند مسخره است من در جملات دستپاچه ام حل شده ام اما باور نشدم - مردمی که زمین را هضم می کنند اما گرد کوتاه قدم زدنم سر به هوایشان نمی کند!- ریشه در خاک داریم و از " عرعری" کمتر! پا نمی گیریم قد نمی کشیم که از آن بالا گوشهایمان بوی نحس برزخ نمی گیرد!! ... تو چه می دانی؟! اینجا بهشت نیست یار ساده لوح من اگر دستهایم را گرفته ای من حوری بی درد نیستم با تنی لطیف و دلخواه از نقطه اول لمس کردنت اول بر زخمهایم بوسه میزنی اگر آمده ای که بمانی اینجا ابتدای انتظار است برای بهشتی که بدون برگ و بار هم زیباست! به زیبائی بیابانی که موسی را لایق پیامبری کرد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 16:4 توسط بنفشه عزیزآبادی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 مرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
|
RSS
|