تبليغاتX
ترنــم
 

دست از سر " عشق " برنمیدارم من

در مزرعه اش " نگاه " میکارم من

از ترس کلاغهای طاووس نما

بر پای مترسک تو بیدارم من

 

...............................

 امشب پرم از حس قشنگی که توئی

چادر زده ام با دل تنگی که توئی

ساعت ۳ نصفه شب شد و بیدارم

طرحی ز من و مداد رنگی که توئی

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 14:31  توسط بنفشه عزیزآبادی | 
 

از نگاه  تو عشق می ریزد

دود از کنده بر ... می خیزد

عشق با این حضور فعالت

باید  از  تو  مدال  آویزد

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 14:19  توسط بنفشه عزیزآبادی | 
 

۸ بهمن، ۳ مرداد، فلان روز خدا

پاي من مانده به گل در هوس كام شما

آسمان را به مدد خواستم آمد اما

زير لب گفت عجب از هوس خام شما

لحظه اي آمده اي مثل نفس نزديكم

لحظه اي دور چو پستوي من و بام شما

دست خورشيد اگر گردن شب حق دارد

موي باريك من و تا به ابد وام شما

كي تو را عاشق چشمان خودم مي بينم

چشم من مانده به چشمان دلارآم شما

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 10:4  توسط بنفشه عزیزآبادی | 
 

ساز اسرافیل را دزدیده ام

من ز قانون خدا رنجیده ام

یوسفان در عمق چاهند ای پدر

مردگان را بر جهان شوریده ام

سجده کم کن بر خداوند جهان

من به ریش بندگی خندیده ام

کی به فریاد دل من می رسی؟

من رخ ابلیس را بوسیده ام!

این من و این بار سنگین گناه

میوه ای کالم ولی گندیده ام

دست ما کوتاه و خرما بر نخیل

رنگ و رویت را به رویا دیده ام

در جوانی آرزویت داشتم

از درون و از برون پوسیده ام

پاسخم هرگز ندادی " منتظر "

من فراوان از غمت نالیده ام

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 10:8  توسط بنفشه عزیزآبادی | 
 

به كجا مي توان گريخت؟

از چشمان اين كلاغهاي نفرين شده

- مسبب توهين فيلسوفانه بشريت - !!

شرم دارم

از در آغوش كشيدن نفس هاي گنديده شان

اين حس انزجار ، سنت چه مي فهمد چيست؟

پاياست

مانند نفرتي كه آتشش از گور جنس خرابشان زبانه مي كشد!!

من مترسك نيستم

تا جوركش بلندپروازي شان باشم

آنچه كاشته ام را هم با كسي شريك نمي شوم

خودت را مبين

ازين قبيله به ندرت انساني ظهور مي كند

براي من از " فا " ي تو شروع شد

در انحناي " دال " ات بلعيده شد،

هر چرا كه " مرد " بنامي !!!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 10:5  توسط بنفشه عزیزآبادی | 
 

رنگ مي بازد تمام كوچه هاي خاطره

پشت اين فانوسهاي نوظهور باكره

چوب خوردن از معلم، عادت ديرين ماست

عادتي مانند "يادي از تو كردن" مسخره!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 15:23  توسط بنفشه عزیزآبادی | 
مي خواهم بر وزن نام تو دنيا را به بند قافيه در آورم
مي خواهم ذره ذره وجودت را به بربط بنوازم
مي خواهم بايستي تمام قامت
و سكوت كني تا سير تماشايت كنم
...
مي خواهم اما
تو در مسير انسانيتت آرام نداري
در گردباد بودنت گاهي هم حضور پراكنده اي از من است،
اما آنقدر نيست كه كلامم را موزون كند
يا سازم را كوك.
تو را حك كرده اند
در لحظه هائي كه در پي است
- اينگونه مي گويند -
اما
اما
اما
صبر را بر قامت من دوخته اند.
اين است سرنوشتي كه با دستان خود رقم مي زنم.
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 15:28  توسط بنفشه عزیزآبادی | 
از مجاورت خورشید آمده ای؟

یا نمی دانی که این سرخی رسوخ یخ زدگی است؟

دیگران هنوز می گویند مسخره است

من در جملات دستپاچه ام حل شده ام اما باور نشدم

- مردمی که زمین را هضم می کنند اما گرد کوتاه قدم زدنم سر به هوایشان نمی کند!-

ریشه در خاک داریم و از " عرعری" کمتر!

 پا نمی گیریم قد نمی کشیم

که از آن بالا گوشهایمان بوی نحس برزخ نمی گیرد!! ...

تو چه می دانی؟!

اینجا بهشت نیست

یار ساده لوح من

اگر دستهایم را گرفته ای

من حوری بی درد نیستم

با تنی لطیف و دلخواه

از نقطه اول لمس کردنت

اول بر زخمهایم بوسه میزنی

اگر آمده ای که بمانی

اینجا ابتدای انتظار است

برای بهشتی که بدون برگ و بار هم زیباست!

به زیبائی بیابانی که موسی را لایق پیامبری کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 16:4  توسط بنفشه عزیزآبادی | 
از طاقچه خدا

قرآن را غسل دادم

"انی جاعل فی الارض خلیفه"

به چشمان خدا زل زده ام

- مرا می گویی؟!!

...من٬التهاب قاصدکهای مرده ام

من٬ بارکش وعده های توأم

در صورت ذهن من

نقش بسته    

 چشمانی با نگاهی از دریا         

 از او بگو         

 منی برای خطاب نمانده

و احساسی پراکنده٬ شعوری که در رگهایم سیر می کند ٬و تپشی از جنس دیوانگی

این"من" را پرت می کند       

                                 به جایی فراتر از آیه های بیگانه ات

"من" را جمع کن                  

 و با خواستنت ـ که تکذیب شنیده های پژمرده من است ـ

وجودش را در دستهایم جوانه بزن!

من مستعد بارور شدنم

تا زبانم از تکرار "من" لال شود

برایم از کشف "ما"٬ آیه نازل کن

                                         خدای موسی غریب!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 11:28  توسط بنفشه عزیزآبادی | 
 

در حصار اتفاقات اخیر

پایم عمیق و کشدار فرو می رود

به تو نمی رسم

دیگر نمی خندم

مرا از کدام خاک آفریدی که اینچنین مستحق عذابم؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 10:51  توسط بنفشه عزیزآبادی |